تبليغاتX
آسمون بی ستاره

آسمون بی ستاره
نگرانی من از این نیست که به من دروغ گفته ای... من از این نگرانم که دیگر نمی توانم تو را باور کنم

دنیای زشت

سه شنبه 1388/01/11

 

خداجون مچکریم که چشم دادی بهمون واسه گریه کردن ودیدن این دنیای زشت

مرسی که پا به ما دادی واسه ی سگ دو زدن واسه گشتن تو جهنم دنبال راه بهشت

آخ که شکرت ای خدا واسه جهان به این بدی چی میشد اگه تو دست به ساختنش نمیزدی

خدا جون ممنون ازاینکه دوتا دست دادی به ما تا اونارو رو به هر مترسکی دراز کنیم

خداجون مرسی از این دلی که تو سینمونه میتونیم دل یکی دیگه رو بازیچه کنیم

آخ که شکرت ای خدا واسه جهان به این بدی چی میشد اگه تو دست به ساختنش نمیزدی

ساعت 6:26 PM نويسنده کسی که ستاره اش رو گم گرده


مناجات

شنبه 1388/01/08

پروردگارا ....
چند شبی است گریه دارم
خجالت دارم از خویشتن
غرورم خنده دارد از من
از گریه داشتنم خنده دارد
دلم تنگ است
از یار بدور است ....
بی پروا بگویم
تنم سرد آغوش گرمش است
پروردگارا ....
دلم تنگ است
سخت سراغت را می گیرد
پر اندوه شده است و شکننده
گریه می کند ....
چون کودکی چند ساله
بهانه ی تو را می گیرد
پروردگارا ....
می خوانمت با تمامی احساسم
تو را قسم به ماه خودت
صدایم را پاسخ گو
دلم سخت گرفته است و نیازش تویی

 

ساعت 5:39 PM نويسنده کسی که ستاره اش رو گم گرده


دلم گرفته

شنبه 1387/10/21

 

دلم گرفت از اسمون

هم از زمین هم از زمون

تو زندگی چقدر غمه

دلم گرفته از همه

هی روزگار لعنتی

تلخ بهت هرچی بگن

من به زمین و اسمون دست رفاقت نمی دم

دست رفاقت نمی دم

امشب از اون شباست که من دوباره دیوونه بشم

تو مستی و بی خبری اسیر می خونه بشم

امشب از اون شباست که من دلم می خواد داد بزنم

تو شهر این غریبه ها دردمو فریاد بزنم

از این همه در به دری تو قلب من قیامته

چه فایده داره زندگی این انتهای طاقت

از این همه دربه دری به لب رسیده جون من

به داد من نمیرسه خدای اسمون من

ساعت 4:49 PM نويسنده کسی که ستاره اش رو گم گرده |


تقدیر

پنجشنبه 1387/10/12

بایدتورو پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست

توساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست

بااینکه بی تاب منی بازم منو خط میزنی

باید تورو پیدا کنم تو با خودت هم دشمنی

کی با یه جمله مثل من میتونه آرومت کنه

اون لحظه های آخر از رفتن پشیمونت کنه

دلگیرم از این شهر سرد این کوچه های بی عبور

وقتی به من فکر میکنی حس میکنم از راه دور

آخر یه شب این گریه ها سوی چشام و میبره

عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی میپره

باید تورو پیداکنم هر روز تنها تر نشی

راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی

پیدات کنم حتی اگه پروازم و پرپر کنی

محکم بگیرم دستت و احساسم و باور کنی

 

ساعت 10:34 PM نويسنده کسی که ستاره اش رو گم گرده


کاش میمردم

شنبه 1387/09/23

دارم کم کم میمیرم

دارم دق میکنم

توی دلم یه دنیا غمه

من و نمیفهمی

عزیزم اگه یه کم فقط یه کم من و درک کنی همه چی درست میشه

من و تو باید با هم کنار بیایم

تو باید من و بخوای و قبول کنی

نه اینکه کم کم زجر کشم کنی

نه اینکه...

ما باید با هم کنار بیایم

پس سعی کن

تمام سعی خودت و بکن

ما به هم گره خوردیم

دوباره بشو مثل روزای اول

من همونم عزیزم تو هم همون باش

دارم داغون میشم

دارم میشکنم

نمیدونم وقتی این و میخونی بهم چی میگی..

امیدوارم که ...

ساعت 8:30 PM نويسنده کسی که ستاره اش رو گم گرده


تعبیر خواب

پنجشنبه 1387/09/14

دیشب دوباره
گویا خودم را خواب دیدم :
در آسمان پر می کشیدم
و لا به لای ابرها پرواز میکردم
و صبح چون از جا پریدم
در رختخوابم
یک مشت پر دیدم
یک مشت پر ، گرم و پراکنده
پایین بالش
در رختخواب من نفس می زد
آنگاه با خمیازه ای ناباورانه
بر شانه های خسته ام دستی کشیدم
بر شانه هایم
انگار جای خالی چیزی...
چیزی شبیه بال
احساس می کردم !
  

ساعت 1:19 PM نويسنده کسی که ستاره اش رو گم گرده |


دیگه این قوزک پا یاری رفتن نداره

لبای خشکیدم حرفی واسه گفتن نداره

چشای همیشه گریون آخه شستن نداره

تن سردم دیگه جایی برا خفتن نداره

میخوام از دست تو از پنجره فریاد بکشم

طعم بی تو بودن و از لب سردت بچشم

نطفه ی باز دیدنت رو توی سینم بکشم

مثل سایه پا به پام من تو رو همرام نکشم

دیگه این قوزک پا یاری رفتن نداره

لبای خشکیدم حرفی واسه گفتن نداره

چشای همیشه گریون آخه شستن نداره

تن سردم دیگه جایی برا خفتن نداره

بزار من تنها باشم میخوام که تنها بمیرم

برم وگوشه ی تنهایی و غربت بگیرم

من یه عمریست که اسیرم زیر زنجیر غمت

دست و پام غرق به خون شد دیگه بسه موندنت

دیگه این قوزک پا یاری رفتن نداره

لبای خشکیدم حرفی واسه گفتن نداره

چشای همیشه گریون آخه شستن نداره

تن سردم دیگه جایی برا خفتن نداره

ساعت 2:34 PM نويسنده کسی که ستاره اش رو گم گرده |


دیشب برای من...

جمعه 1387/07/26

دیشب دانه های بلور اشکم کویر اسمان را سیراب کرد

آنقدر که ستاره باران شد

 

ساعت 3:42 PM نويسنده کسی که ستاره اش رو گم گرده


خدایا گوش کن...

چهارشنبه 1387/07/24

چقدر دلم گرفته خدایا

دلم میخواد داد بزنم

از همه خسته شدم

از خودم بیزارم

چرا دنیا به این بزرگی واسه من اینقدر تنگ و دردناکه؟

پس کی زندگی زیبا میشه

تنم ازم خستست

همش بهم غر میزنه

حقم داره بیچاره

چون مجبوره من و تحمل کنه

داره من و تحمل میکنه

جز این تن خسته و روح زخمیم کسی و ندارم

این همه ادم تو این دنیاست

این همه آدم دارن خوش میگذرونن

این همه

خب چی میشد من نبودم؟؟؟

چیزی از این دنیای لعنتی کم میشد؟

نه

هیچی نمیشد

حتی خیلی هم بهتر میشد

از 26 مرداد متنفرم

بدترین روز زندگی منه

روزی که دفتر عذاب کشیدن یه دختر باز شد

مهر بدبختی خورده شد روش

ای کاش هیچ وقت اون روز نمیومد

چرا کسی نیست که دلداریم بده

دارم از دست میرم

کسی خرد شدنم و نمیبینه

کسی صدای شکستن لحظه به لحظه ی من و

صدای گریه های خفه ی من و نمیشنوه

خدایا سرم داره میترکه

دوباره دستام یخ کرده

چشمام داغ داغن

تنم عرق کرده اما سردمه

من چمه؟ها؟

خدایا با توام نمیخوای به دادم برسی؟

این جا چه خبره؟ چرا اینقدر سرو صداست؟

ساکت باشین

من خستم

احتیاج به آرامش دارم

میفهمین؟

پس چرا ساکت نمیشن؟

خدایا ...

آخ این سر درد لعنتی نمیخواد راحتم بذاره

اما نه خوبه

بهش عادت کردم

رفیقمه

.

.

.

اینجا سرده

.

.

.

هیچکی نمیفهمه چه حالی دارم

چه دنیای رو به زوالی دارم

..

چرا یه دفه این جوری شد خدا؟

مگه چی کار کرده بودم؟

چه گناهی کرده بودم که لیاقتم این شد؟

حالا باید حسرت اون روزا رو بخورم

روزایی که قدرشون و ندونستم

.

.

.

مبر ز می سپیدم گمان به عمر دراز

جوان به حادثه ای پیر میشود گاهی

خدایا باهام حرف بزن بهم نگاه کن

من بهت احتیاج دارم

میدونم تو منو میفهمی

تو از حالم باخبری

تو دردم و میدونی

خدایا میخوام بیام پیشت

میخوام بغلت کنم

محکم تو بغلت خودم و فشار بدم

میخوام دستات و بگیرم و ببوسم

خدایا من و بغل کن

خدایا دستام و بگیر

خدای بزرگ من خدای خوبم

من و ببر از اینجا

از پیش این آدما

دیگه نمیخوام اینجا باشم از همشون خستم از همشون

هیچکی و دوست ندارم

حوصله ی هیچ کدومشون و ندارم

من میخوام با تو باشم

...

خدایا من وببر

 

 

ساعت 9:32 PM نويسنده کسی که ستاره اش رو گم گرده


سوء تفاهم

سه شنبه 1387/07/23

حس خشم تو میان دل من گم شده است

باز زیبا نکند سوء تفاهم شده است

باز زیبا نکند حرف جدیدی زده اند

صحبت سیب ویا صحبت گندم شده است

من دیوانه دلم تنگ تو بود و دیدم

دل زیبای گلم غرق تلاطم شده است

سرنوشت همه غرق عطش و ابهام است

بد زمانی ست گلم قحط تبسم شده است

جرم من چیست؟بگومعجزه ی باغ بهشت

باز در ذهن قشنگت چه تجسم شده است؟

قهر کردی گلم چشم...ولی حق با توست

هر زمان صحبتی از حق تقدم شده است

آخر شعر بیا لطف کن وزیبا شو

اسمت انگار میان غضبت گم شده است

 

ساعت 8:31 PM نويسنده کسی که ستاره اش رو گم گرده


خدمات وبلاگ نویسان جوان

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس