|
منو ببخش عزیز من اگه می گم باهام نمون
دستای خالیمو ببین آخر قصه رو بخون
ترانه ای رو که برات گفته بودم فروختمش
با پول اون نخ خریدم زخم دلم رو بستمش
همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم
تو عشقتو ازمن بگیر من واسه تو خیلی کمم
بین من و تو فاصله است یک در سرد آهنی
من که کلیدی ندارم تو واسه چی در می زنی
این در سرد لعنتی شاید که نخواد وا بشه
قلبتو بردار و برو قطار داره سوت می کشه
همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم
تو عشقتو از من بگیر من واسه تو خیلی کمم

ساعت 11:1 PM نويسنده کسی که ستاره اش رو گم گرده
ای کاش کلاغ بودم
جمعه 1387/07/05

کلاغه دلش گرفته بود کلاغ سیاه پاپتی پرید روی شاخ درخت گفت : غار و غار از یه جایی صدا اومد که : زهر مار بغض کلاغه ترکید یه قطره اشک از روی گونه هاش چکید یه تیکه سنگ از تو حیاط نشست رو سینه کلاغ قلب کلاغه ترکید کلاغه مرد ... کسی نفهمید که کلاغ دلش خیلی گرفته بود آخه شب قبل یه گربه ناز و ملوس بچه هاشو گرفته بود حیف کلاغ پاپتی با رنگ زشت و خط خطی .... راستی مگه ما آدما از دل هم خبر داریم ؟ ما آدمای رنگارنگ زشت و قشنگ درد دلامون الکی عاشقیمون , دروغکی دل چی چیه ؟ یک تیکه خون پر از : نرو , پیشم بمون ... دلم میخواست کلاغ بودم همون کلاغ پاپتی زشت و سیاه و خط خطی گریه می کردم : غار و غار پشت سرش یه زهر مار حداقل این فحشه که راستکی بود اینجوری هیچکسی دلش واسم الکی نمی سوخت دلم میخواست کلاغ بودم تا که یه سنگ راستکی که درد اون بهتره از زخم زبون آدما دلم رو با تموم این نگفته هاش بترکونه ... صبح سحر یه رفتگر کلاغه رو کرد لابه لای آشغالا دلش نگو , یه تیکه خون پر از :برو , پیشم نمون

ساعت 10:55 PM نويسنده کسی که ستاره اش رو گم گرده
|
|
|
|