|
حسرت
سه شنبه 1387/07/09
روزي سر از تابوت بر مي دارم و براي تو که مهربان نبودي، دستي تکان ميدهم و بيتي ساده از مهرباني مي خوانم... سفر که گريه ندارد! شبي بر مي گردم و خواب تو را پر از ترانه مي کنم...
دلتنگیام برای تو قد تموم دنیاست
سه شنبه 1387/07/09
دلم گرفته دلم عجیب گرفته من میدونم واسه چی تو هم میدونی ؟ اصلا خبر داری دلم گرفته؟؟؟ میدونی حالم و؟؟؟ میخواستم بگم بهت...اما... ببین... نمیدونم چی به سرم آوردی...همینقدر میدونم که داغونم کردی من اهل دردودل کردن نبودم اما تو مجبورم کردی میفهمی حرفام و؟؟؟ بهم میگی دوسم داری اما... باور کنم؟ چی و؟! دوست دارم هات و یا ... با تموم این حرفا بازم دلتنگتم بازم دلم از دوریت گرفته خیلی خیلی دلگیرم اما بازم دوست دارم باورم کن عزیزم من به باورت نیاز دارم...
|
|